تولد 1 سالگی
و اما از شب تولد من
درست در شب تولدم چهارشنبه ١٠ خرداد٩١ وقتی مامان زهره و بابا مجید منو بردند پیش خانوم دکتر برای
چکاپ ١ سالگی من از عصر همون روز تب کردم که خانوم دکتر منو معاینه کرد و بهم گفت آرتین تو چرا شب تولدت مریض شدی؟؟:)
خانوم دکتر یه شکلات بهم هدیه داد و به مامانی و بابایی گفت اصلا جای نگرانی نیست گوشهاش و گلوش اصلا
عفونت نداره،احتمالا ویروس شیرخواران رو گرفته
فردا شبش یعنی درست ١١ خرداد ٩١ ما به همراه همه عموها و عمه ها رستوران دعوت بودیم از طرف زن عمو مرضیه جون
البته مامان بدری و بابا بزرگ و عمو وحید هم دعوت بودند(دایی محمد هم که مسافرت -کاشان-رفته بود)
من خیلی اون شب بیحال بودم و تبم هم بالاتر رفته بود و اونجا هم خیلی خیلی کلافه بودم و هیچی هم نخوردم
نصفه شب هم مامانی و بابایی پاشویم کردند
جمعه عصری من رفتم پیش خانوم دکتر وگفت اصلا جای نگرانی نیست ممکنه تا ٣ روز تب داشته باشم و بعدش دونه هایی روی بدنم بریزه که اون هم اصلا جای نگرانی نیست و نیازی نیست دارویی مصرف کنم
که همین هم شد
البته بماند که به توصیه عمه ها و مامان بزرگم پیش دکتر نوه ها رفتیم و تشخیص سرماخوردگی داد و خوب شد که به من داروی الکی اون هم سرماخوردگی!ندادند
خلاصه من کلی لاغر شدم چون اشتهایی برای خوردن هیچی نداشتم


تولد 1 سالگی 